بصير احمد دولت آبادى

533

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

اين تركيب ، و باور همه در ايجاد حكومت موردنظر خود ، جنگ را به بن‌بست كشيد ، زيرا هيچ‌يك از اين چهار قوم اعتماد لازم بر ديگرى را نداشت و راز موفقيت دولت كابل هم در همين جوّ بىاعتمادى بود . امّا اين جو ، افغانها را بيش از پيش متحد ساخته در تصاحب قدرت تشويق كرد و با تصرف هرات و ولايات غربى توسط گروه طالبان ، لرزه بر اندام دولت كابل افتاد . آنها مرگ خود را حتمى دانسته ، دست توسل به سوى ازبكها و هزاره‌ها دراز كردند . امّا اين دست فشرده نشد ، چرا كه تاجيكها در شرايطى از دست دادن با هزاره‌ها خوددارى كرده بودند كه ناملايمات ، سرنوشت هزاره‌ها را تغيير داد و رهبر آنها به اسارت و شهادت رسيد . طبق گزارشها ، زمانى كه غرب كابل از زمين و هوا زير رگبار موشك ، توپ و خمپارهء دولت كابل قرار داشت و گروه طالبان از غرب و جنوب به طرف كابل در حال هجوم بودند ، رهبر شهيد بابه مزارى نماينده‌اى نزد آقاى مسعود مىفرستد كه بياييم عليرغم مخالفتها براى حفظ كابل دفاع مشترك تشكيل دهيم . امّا آقاى مسعود با اين طرح موافقت نمىكند . تاريخ ، عجيب تكرار مىشود . پس از سقوط هرات بارها نمايندهء آقاى مسعود و آقاى ربانى به باميان و مزارشريف رفتند تا قول تشكيل دفاع مشترك و شركت در قدرت را بگيرند ، ولى باميان و مزار به بهانه‌هاى مختلف حاضر به امضاى توافقنامه نشدند . افغانها كه از دور شاهد ماجرا و از نزديك در جريان عدم توافق اين سه قوم بودند ، در يك اقدام انتحارى آقاى حكمتيار را با تمامى مخالفتها وادار ساختند كه به دولت كابل نزديك شده ، زمينه سقوط را از درون مساعد كند . عمل انتحارى آقاى حكمتيار در روند شركت با دولت كابل از دو راه قابل‌توجيه است : 1 - با ظهور گروه طالبان كه در رأس آن افغانهايى از طايفهء محمدزايى